شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۵ - 11:8 - روح اله شیرکول -
شخصی نزد طبیب رفت و گفت:
شکم من درد می کند.طبیب گفت:"امروز چه خورده ای؟"
گفت:" نان سوخته بسیار خورده ام."
طبیب به پیشکار خود گفت: "داروی چشم را بیاور تا در چشم او بکشم."
بیمار گفت:"من درد شکم دارم،تو داروی چشم برای من تجویز می کنی؟"
گفت:" اگر چشمت روشن بود، نان سوخته نمی خوردی."
شکم من درد می کند.طبیب گفت:"امروز چه خورده ای؟"
گفت:" نان سوخته بسیار خورده ام."
طبیب به پیشکار خود گفت: "داروی چشم را بیاور تا در چشم او بکشم."
بیمار گفت:"من درد شکم دارم،تو داروی چشم برای من تجویز می کنی؟"
گفت:" اگر چشمت روشن بود، نان سوخته نمی خوردی."
این وبلاگ با هدف آموزش ادبیات فارسی به دانش آموزان و استفاده سایر عزیزان طراحی گردیده

